رمان به سادگی از sepanta1369

  رمان به سادگی از sepanta1369

نام رمان :رمان به سادگی

به قلم :sepanta1369

حجم رمان : ۵.۲۷ مگابایت پی دی اف , ۱.۳۶ مگابایت نسخه ی اندروید , ۱.۲۲ مگابایت نسخه ی جاوا , ۵۰۳ کیلو بایت نسخه ی epub

خلاصه ی از داستان رمان:

راجع به دختری به نام فدرا هست ….دانشجوی روانشناسی با مادرش زندگی میکنه ،داستان از یک نقطه عطف تو زندگی فدرا شروع میشه که ….


:فرمت رمان:pdf,apk,java,epub

:دانلود رمان به سادگی از sepanta1369 با فرمت pdf

:دانلود رمان به سادگی از sepanta1369 با فرمت apk

:دانلود رمان به سادگی از sepanta1369 با فرمت java

:دانلود رمان به سادگی از sepanta1369 با فرمت jad

:دانلود رمان به سادگی از sepanta1369 با فرمت java (پرنیان)

:دانلود رمان به سادگی از sepanta1369 با فرمت epub

صفحه ی اول رمان:

دومین بار بود که تنهایی پله های هواپیما را بالا میرفتم ….۱۰ سال بزرگتر شده بودم اضطراب تنهایی هم ۱۰ سال بزرگتر شده بود اما جنسش فرق داشت ……۱۰ سال پیش ۱۳ ساله بودم بابا سوار هواپیمایم کرده .میرفتم کرمان که راننده بیاید دنبالم و مرا ببرد بم….مامان ۳ ماه بود که بم بود …از طرف سازمان ملل رفته بود برای کمک به زلزله زده ها…..کنار خانم روس چشم ابی کنار پنجره ی هواپیما نشسته بودم ،در ذهنم برنامه میریختم تا برسیم برایش انگلیسی صحبت کنم …..۲ دقیقه نشد که اقای سیبیل کلفت امد بالای سرم گفت اشتباه جایش نشستم ،شمارهام را نگاه کردم دیدم بله!حق داشت .رفتم سر جایم.ناراحتی نداشت همان فدر که من دوست داشتم کنار خانم چشم ابی بنشینم او هم دوست داشت!
حالا ۲۳ سالم بود می دانستم باید از روی کارت پرواز سر جایم بنشینم،کرمان هم نمیرفتم .از طرف مامان باید میرفتم سوییس ،قرارداد امضا می کردم و دوره ی حقوق بشر می گذراندم .از پنجره باند فرودگاه را نگاه میکردم .این بار بابا دیگر نبود که سوار هواپیمایم کند.برایم مهم نبود خانم چشم ابی کنارم باشد یا اقای سیبیل کلفت ،دوست داشتم صندلی کنارم اشغال نشود.قرار بود سینا بیاید فرودگاه دنبالم ،پسر دوست مامان بود ،او ر هم ۱۰ سال پیش بم دیده بودم ،۱۰ سال پیش دانشجوی پزشکی عمومی بود ،

رمان به سادگی

منبع:http://www.forum.98ia.com/