رمان برایم بمان از فهیمه سلیمانی

رمان برایم بمان از فهیمه سلیمانی

رمان برایم بمان از فهیمه سلیمانی

نام رمان :رمان برایم بمان

به قلم :فهیمه سلیمانی

حجم رمان : ۶.۶ مگابایت پی دی اف , ۱.۱۳ مگابایت نسخه ی اندروید , ۱.۲۸ مگابایت نسخه ی جاوا , ۳۰۳ کیلو بایت نسخه ی epub

خلاصه ی از داستان رمان:

داستان درباره ی دختری به اسم ونوس هستش که  تو دانشگاه شهرستان قبول میشه…
با صمیمی ترین دوستش برای ثبت نام دانشگاه عازم اون شهرستان میشن و در قطار با بچه های تیم ملی بسکتبال رو به رو میشن…
اما در طی این سفر مشکلاتی براشون به وجود میاد که مجبور به ترک قطار و همراهی بچه های تیم ملی بسکتبال میشن اما در راه…..
*لینک های دانلود به درخواست نویسنده از روی سایت حذف شد

صفحه ی اول رمان:

ونوس به سرعت به سمت کیوسک ها ی تلفن رفت و گوشی را برداشت و شماره گرفت.چند ثانیه بیشتر طول نکشید که صدای
پریسا از پشت گوشی به گوش رسید.
-بفرمائید.
-سلام پری جون.
-ای بی معرفت خوب ما رو کاشتی.معلوم هست کجایی؟یه ساعته دکه منتظرتم.
-هنوز که ساعت هفت صبحه مگه قرار ما….
-معلوم هست این ساعت روز چرا منو از خواب بیدار کردی؟این همه سر و صدا چیه؟
-ونوس به پشت سر نگریست.فرودگاه بسیار شلوغ بود و مردم با دسته گل های زیبا به انتظار ایستاده بودند.
-من فرودگاه هستم.
پریسا با تعجب گفت فرودگاه برا چی؟
-عمو دیشب اخر وقت تماس گرفت و گفت امروز ساعت ۶ تهرانه.
صدای فریاد پریسا در گوش پیچید.
-راست میگی؟وای چدر عالی!پدرام هم میاد؟
ونوس لبخندی بر لب راند و پاسخ داد:
-بله خانم نامزد شما هم میاد نگران نباش.
پریسا خود را به دلخوری زد و گفت:
-معلومه چی میگی؟اگه اقا پدرام شما خبردار بشه که تو به همین راحتی اونو به من بخشیدی میدونی چدر از دستت دلخور میشه؟
ونوس پس از مکث کوتاهی گفت:
-خیلی دلش بخواد.مثل تو کجا میتونه پیدا میکنه؟
بار دیگر صدای خنده ی پریسا در گوشش پیچید:
-اما چدر اون جا شلوغه. همیشه که….

رمان برایم بمان از فهیمه سلیمانی