رمان باورم کن از آرام رضایی

رمان باورم کن از آرام رضایی

رمان باورم کن از آرام رضایی

نام رمان :رمان باورم کن

به قلم :آرام رضایی

حجم رمان : ۵.۸۵  مگابایت پی دی اف , ۱.۷۸  مگابایت نسخه ی اندروید , ۱.۶۳  مگابایت نسخه ی جاوا , ۷۴۱  کیلو بایت نسخه ی epub

خلاصه ی از داستان رمان:

آنید کیان دانشجوی مهندسی کشاورزی یه دختر شمالی که کرج درس میخ و نه. به خاطر توصیه ی یکی از استاد ها که پیشنهاد داده بود که برای بهتر یادگیری درس بهتره کار عملی انجام بدن و به طور مستقیم روی گل و گیاه کار کنن.بنا به عللی آنید تصمیم میگیره که به عنوان یه پرستار برای یه خانم سالمند توی یه خ و نه ی بزرگ که وسط یه باغه کار کنه که بتونه از باغش برای یادگیری رشته اش استفاده کنه.آنید مخصوصا” دنبال خ و نه ای میگرده که بدون عنصر ذکور باشه و خ و نه خانم احتشام بهترین جاست چون سالهاست که بچه های خانم احتشام خارج از کشور زندگی میکنن. همه چیز خوب پیش میره تا روزی که آنید از مرخصی میاد و …..


فرمت رمان:pdf,apk,java,epub

style="color: #0000ff;" href="http://dl.romansara.org/bavaram kon(romansara).pdf">دانلود رمان باورم کن از آرام رضایی با فرمت pdf برای کامپیوتر و لپتاپ

دانلود رمان باورم کن از آرام رضایی با فرمت apk  برای گوشی های اندرویدی

دانلود رمان باورم کن از آرام رضایی با فرمت java برای گوشی های سازگار با جاوا

دانلود رمان باورم کن از آرام رضایی با فرمت jad

دانلود رمان باورم کن از آرام رضایی با فرمت java (پرنیان)

style="color: #3366ff;" href="http://dl.romansara.org/bavaram kon(romansara).epub">دانلود رمان باورم کن از آرام رضایی با فرمت epub برای آیفون ها,آیپد و کتابخوان ها

صفحه ی اول رمان:

مامان … مامان…
آنید با قیافه ی آشفته و در هم در حالی که مقنه اش و کج روی سرش گذاشته بود از اتاق بیرون اومد .
مامان جون پدر و مادرت جوراب من و پیدا کن به خدا دیرم شده الانه که بابا جیغ بکشه .
مامان : آخه دختر من ۱۰۰ بار بهت نگفتم وسایلتو سر جاش بذار که راحت بتونی پیداش کنی .آخه چقدر سر به هوایی من الان جورابتو از کجا پیدا کنم آخه .
آنید از گردن مادرش آویزان شد و چشمهاش و ریز کرد و با التماس و صدای بغض کرده گفت : مامان جون قربونت برم از الان گوش میکنم و مرتب میشم این یه بارو برام پیدا کن ماشینم رفت .
مادر که دلش به حال دخترک سوخته بود با لحنی ملایم تر گفت :خوب حالا خودتو لوس نکن دستتم از دور گردنم باز کن که خفه شدم . تو جا جورابی دیدی ؟
آنید با صدایی که کمی شرمساری در آن احساس می شد خیلی آرام گفت: دیدم اما جورابه تمیز نبود همش کثیف بود .
مادر سریع به طرف آنید برگشت و با عصبانیت گفت : بازم جورابات و کثیف گذاشتی اونجا مگه بهت نمیگم بشورشون حداقل بده من بندازم تو ماشین الان من از کجا جوراب تمیز پیدا کنم شلخته خانم .
سری از روی تاسف تکان داد و در حالی که به سمت اتاق آنید می رفت زیر لب غرولند کرد .
مامان : آخه من به این دختر چی بگم من نمیدونم اونجا چه جوری زندگی میکنه یعنی دوستاش چه جوری تحملش میکنن با این کاراش یه لحظه آروم و قرار نداره وسایلشم که همه جا پخشه اخه اینم شد زندگی من نمیدونم.
مادر همچنان که با دقت تو کشوی لباسها دنبال جوراب تمیز میگشت زیر لب یه چیزهایی زمزمه می کرد که آنید نمی تونست همه رو بشنوه .
به چارچوب در تکیه داده بود و با سری کج و پایی که از استرس به شدت تکان میخورد با بی قراری گاهی به ساعت و گاهی به مادر که در حال تلاش و کنکاش بود نگاه میکرد . ۴ دقیقه گذشته بود و در این مدت پدر ۴۰ مرتبه صداش کرده بود .
آنید : مامان ترو خدا بابا الان قاطی میکنه ها n بار صدام کرد .
مادر که از تلاش و تمرکز زیاد اخم کرده بود یه دفعه لبخند پت و پهنی زد و با پیروزی سرش و بلند کرد و دستشو بالا آورد و گفت : بفرما پیداش کردم . بیا زود بپوش که الان جیغ بابات در میاد.
آنید جیغ کوتاهی کشید و به سمت مادرش دوید و با خوشحالی جوراب و از دستش قاپید و ب**و*سه ای کوتاه و اجمالی رو گونه ی مادرش نشوند . سر پا جوراب و پاش کرد و مقنه اش و صاف کرد و با سرعت کیفش و بر داشت و به سمت در دویید .
مادر هم دنبالش راه افتاد . کنار در حیاط آنید برگشت و مادرش و بقل کرد و ب**و*سید و خداحافظی کرد . مادر: خداحافظ . مواظب خودت باش رسیدی زنگ بزن .
آنید: باشه . هستم . ب**و*س ب**و*س . خداحافظ.
سوار ماشین شد . پدر ماشین و روشن کرد و راه افتاد .
پدر : آنید داشتی چی کار میکردی که انقدر طولش دادی میترسم ماشین رفته باشه اونوقت جا میمونی و باید تا ماشینن بعدی صبر کنی بلیطتم باطل میشه .
آنید : وای بابا نگو خدا نکنه . حالا نمی تونی یکم گاز بدی دیر شد فردا صبح کلاس دارم .می خواستم بچه ها رو زودتر ببینم .
پدر : حالا حرص نخور میرسیم .تو که سه ماه ندیدیشون یه امروزم روش.
۱۰ دقیقه ی بعد ترمینال بودن و ماشین هنوز حرکت نکرده بود . پسری که کمک راننده بود با صدای بلند فریاد میزد .خانم کیان مسافر تهران ساعت ۹ لطفا” سوار شن . خانم کیان .
تندی خودش و به اتوب**و*س رسوند و گفت : بله آقا من کیان هستم .
بلیطش و به پسر داد .
پسر : به خانم یه بارکی نمی یومدی . کل اتوبوس ۱۰ دقیقه ست منتظر شماست .زود باشید ساکتون و تحویل بدید تا حرکت کنیم .
آنید برگشت و به پدرش نگاه کرد پدر ساک اون و به راننده داده بود تا تو بار بزاره . اومد و با عجله با آنید روب**و*سی و سفارش کرد و براش آرزوی موفقیت کرد .
آنید به سرعت سوار اتوبوسشد و تو جاش نشست . از پنجره ی اتوب**و*س پدرش و دید که کنار ماشین ایستاده و براش دست تکون می ده .اونم دستی به نشانه ی خداحافظی برای پدرش تکون داد و آروم تو جاش نشست . هدفون و از کیفش در آورد و مشغول گوش کردن به آهنگ شد .
آنید سفر با اتوب**و*س و دوست داشت و تنها دلیلش هم این بود که تو اتوب**و*س هر بار فیلم جدیدی پخش میشد و نصفی از راه و بدون اینکه بفهمی طی میکرد .
آنید به فیلم دیدن علاقه ی زیادی داشت همین طور کتاب خوندن و خیلی دوست داشت . عاشق ماجرا جویی بود . آنید فرزند دوم از یک خانواده ی پنج نفری بود یک خواهر بزرگتر و یک برادر کوچکتر از خودش داشت .

رمان باورم کن
منبع:www.forum.98ia.com