رمان انتقام شیرین از sh!va

 

 

نام رمان :رمان انتقام شیرین

به قلم :sh!va

حجم رمان : ۳.۶۳  مگابایت پی دی اف , ۱.۰۸  مگابایت نسخه ی اندروید , ۰.۹۸  مگابایت نسخه ی جاوا , ۳۱۱  کیلو بایت نسخه ی epub

خلاصه ی از داستان رمان:

مهرشید دختریه از جنس خود ما . درد رو با تمام وجودش لمس کرده . پدرش رو از دست داده .و چون نمیتونه ثابت کنه این حادثه یک تصادف نبوده خودش دست به کار میشه و به دنبال انتقامش وارد خ و نه ای می شه که سرونوشتشو عوض میکنه . اون خ و نه ، خ و نه ی ضارب پدرشه و می فهمه از رقبای سرسختش هم هست .


 فرمت رمان:pdf,apk,java,epub

 :دانلود رمان انتقام شیرین از sh!va با فرمت pdf

 :دانلود رمان انتقام شیرین از sh!va با فرمت apk

 :دانلود رمان انتقام شیرین از sh!va با فرمت java

 :دانلود رمان انتقام شیرین از sh!va با فرمت jad

 :دانلود رمان انتقام شیرین از sh!va با فرمت epub

صفحه ی اول رمان:

مثه تموم ۵شنبه هایی که میومدم اینحا بازم اومدم . با یه شیشه گلاب و یه دسته گل رز . مثل همیشه .

اما اینبار فرق داشت . اومده بودم قول بدم . نشستم کنار قبرش و با گلاب شستمش . ۷ ماه گذشته ولی من هنوزم باورم نشده از دستش دادم . خیلی تنها شدم باز…

همون طور که گلا رو پر پر می کردم شروع کردم به درد و دل های همیشگی – سلام . من بازم اومد . حالم خوبه. بابایی بالاخره پیداش کردم . من اون احمقو پیدا کردم. همونی که تورو ازم گرفت . خیلی پولدارن . درست مثه ما . باباجونم قول میدم . قول میدم نذارم خ و نت بی تقاص بمونه .

با گل آخری همه زندگیم اومد جلوی چشام !

اولین گلبرگ : منو به یاد بچگی هام انداخت . یه خ و نه خیلی بزرگ و قشنگ . با یه پدر مهربون . مادر نداشت خ و نمون . موقع تولد من فوت شد . دیگه من عشق بابام بودم و امید زندگیش .میگفت من همه کاری رو به امید اون چشای قشنگت میکنم بابایی . تو چشای مامانتو داری . همونایی که منو جادو کرد .

گلبرگ دوم : به یاد مدرسه رفتنم . فقط یه دوست صمیمی داشتم . صبا . همیشه روی یه نیمکت بودیم . با هم میرفتیم . با هم بر میگشتیم . سینا هم باهامون میومد تا مواظبمون باشه .

گلبرگ سوم : راهنمایی . جوشای پر دردم و اشکایی که به خاطر جدا شدن از صبا بود .

گلبرگ چهارم : دیگه تنها شده بودم . اما متکی بار اومدم . محکم و نترس . و هر بار که به یاد می افتادم به خودم فحش میدادم که چرا شماره تلفنشو نگرفته بودم .

گلبرگ پنجم : رفتم دبیرستان . صبا رو پیدا کردم . رفته بود تجربی . به خاطرش رشتمو عوض کردم . رفتم تجربی . شروع کردیم به خ و ندن . شد همه خانوادم . مادرم . دوستم . خواهرم .

گلبرگ ششم : سینا ازم خاستگاری کرد . سوم دبیرستان بودم . به قول صبا من اصلا تو این فازا نبودم . ردش کردم . گفت منتظرم میمونه . تا هر موقع که بخوام .

گلبرگ هفتم : خاستگارام زیاد شدن . به قول بی بی دختر بر و رو دار مال مردمه . نه میخواستم و نه میتونستم . دنبال یکی بودم که با دیدنش دلم بلرزه .

گلبرگ هشتم : کنکور دادیم . هر دومون تو اوج بودیم و بهترین رو میخواستیم . اما بهم قول دادیم تو دانشگاه هم رشته باشیم .

گلبرگ نهم : قبول شدیم . هر دو با هم . هیچ کدوم از رشته ها جز مدیریت بازرگانی به دلمون ننشست . سینا هم فوق لیسانس قبول شد و خوشحالی خانواده دو برابر شد .

گلبرگ دهم : زندگی خیلی خوبی داشتیم . فارغ التحصیل شدیم . صبا تو یه شرکت معتبر استخدام شد و منم شدم ناظر کارخ و نه بابا . سینا شرکتش رو زده بود و هنوزم منتظرم بود اما من به قول خودش دل نداشتم چون اگه سنگ بود تا حالا نرم شده بود.

گلبرگ یازدهم : با تجربیاتی که در طول تحصیلم تو کارخ و نه داشتم پیشرفت زیادی کردم و ۶۰ درصد کارخ و نه رو بابا به نامم کرد . فقط شش ماه از شروع کارم گذشته بود و باعث تعجب اکثر سهلامدارا شده بودم . و بازم خاستگارام به خاطر پولم جلو میومدن و من هیچ کدوم رو نتونستم قبول کنم .

گلبرگ دوازدهم : تولد بابا بود . زودتر برگشتم خ و نه . با بی بی خ و نه رو تزئین کردم . میخواستم بهش بگم من فوق لیسانس قبول شدم .

گلبرگ دوازدهم : بی بی روی مبل خوابش برد . ساعت ۱۱ است .

گلبرگ سیزدهم : بابا هنوز برنگشته . هر چی گوشیشو میگیرم خاموشه . ساعت دوئه

گلبرگ چهاردهم : گوشیم داره زنگ میخوره . ساعت روی دیوار ۳ و چهل و پنچ دقیقه صبحه . شماره باباست ولی پشت خط بابا نیست !

گلبرگ پونزدهم : بابا مرد . خاکش کردم . پلیس نتونست اونی رو که بهش زده بود پیدا کنه . سر خاکش قسم خوردم اون نامردو پیدا کنم !

گلبرگ شونزدهم : با کنار هم گذاشتن همه چی رسیدم به سرنخ اصلی . اونی که دستورشو داده .

گلبرگ آخر : آدرس توی کیفمه . اومدم از بابا بخوام کمکم کنه .

هنوز نمیدونم چه طوری باید بینشون نفوذ کنم و حتی نمیدونم میخوام چی کار کنم . فقط میدونم باید انتقام مرگ پدرمو بگیرم . باید نشون بدم من یه معتمدم .

گوشیم زنگ خورد . صباست .

– سلام صبا .

صبا – سلام خانومی . کجایی؟

– جای همیشگیم .

صبا – نمیای بریم بیرون ؟

– چرا میام . کجا همو ببینیم ؟

صبا – بیا دنبالم . سینا ماشینمو برده .

– باشه حاضر شو من نیم ساعت دیگه اونجام .

صبا – اوکی . منتظرتم .

– فعلا .

رمان انتقام شیرین
منبع:www.forum.98ia.com