رمان اعدام یا انتقام از شیوا بادی

 

 

نام رمان :رمان اعدام یا انتقام

به قلم :شیوا بادی(شیوا-sh)

حجم رمان : ۹.۷۸  مگابایت پی دی اف , ۱.۲۹  مگابایت نسخه ی اندروید , ۱.۱۶  مگابایت نسخه ی جاوا , ۴۳۴  کیلو بایت نسخه ی epub

خلاصه ی از داستان رمان:

ابتدای داستان در مورد دو زوجه ، دو زوجی که هر کدوم عاشق همسرشون هستن !
ولی با یه تصادف ، همسر یکی از این زوج ها از بین میره و اون سه نفر دیگه رو تو مسیر هم قرار میده !
علی راضی به رضایت نمیشه ، تنها حرفی که روی زبونشه ، قصاصه ! و اینکه سهیل باید تاوان کاری که کرده رو پس بده !
قانون باید اونو مجازات کنه !
حکم دادگاه ، اعدامه !
اعدام سهیل !
بهارم که عاشق سهیل همسرشه ، هر کاری میکنه تا از علی رضایت بگیره حتی ……

و علی راضی میشه ، اما فقط به یه شرط ، اونم اینکه ……


  فرمت رمان:pdf,apk,java,epub

 :دانلود رمان اعدام یا انتقام از شیوا-sh با فرمت pdf

 :دانلود رمان اعدام یا انتقام از شیوا-sh با فرمت apk

 :دانلود رمان اعدام یا انتقام از شیوا-sh با فرمت java

 :دانلود رمان اعدام یا انتقام از شیوا-sh با فرمت jad

 :دانلود رمان اعدام یا انتقام از شیوا-sh با فرمت epub

صفحه ی اول رمان:

با صدای تموم شدِآرایشگر چشمامو باز کردم و از روی صندلی بلند شدم
جلوی آینه ی بزرگ سالن ایستادم و به خودم نگاه کردم
چشم های درشتِ مشکیم با این آرایش لایت خیلی قشنگ شده ،
ابرو های پرو مشکیم هم با این مدل پهن و کوتاه که یه کمم حالت شیطونی داره خیلی بهم میاد
خوب تو صورتم دقیق میشم ، بینیم قلمیه ، مدل عملی و سر بالا نیست ، ولی قلمی و کوچیکه و به صورتم میاد
لبهامم که تقریباً بزرگ و گوشتی و سرخ رنگه !
خیلی به فرم صورت گردم میاد !
موهای مشکی و فرم با شینیون خیلی قشنگ تر شده !
تور سفید رنگم که زینت بخش موهام شده ، جلوه ی بیشتری بهش داده !
بدن سفیدم تو لباس عروس آستین دارم پوشیده شده !
لباسم یقه گرده و آستین سه ربعه !
بالا تنه اش کار دستو تنگ و دامنش هم پفی و از جنس ساتنه !
مدلش قشنگه ، از خانواده ی آزاد و راحتی هستم ولی دلم نمیخواست همه ی بدنمو نشون هرچی مرده مستو غیره ست بدم !
من فقط برای یه نفرم ، برای عشقم !
برای سهیل !
سهیل اربابی ، لیسانسه حقوق از دانشگاه آزاد نراق !
با هم تو یه دانشکده بودیم ، اون ترم شش بودو من ترم دو ، اولین بار تو حیاط دانشگاه دیدمش ، اون روز خیلی ازش خوشم نمیومد ، به دلم نشسته بود ، منم اهل دوست پسرو اینها نبودم ، ولی بعدها که یکی از درسهامو با ترم بالایی ها گرفتم ، وقتی هم کلاسیش شدم ، وقتی هر سؤالی داشتم بدون اینکه نگاه بدی بهم داشته باشه جوابمو میداد
همون موقع بود که کم کم بهش علاقه مند شدم ، عاشقش شدم !
اونم عاشقم شد ، اومدو بهم پیشنهاد دوستی داد برای آشنایی بیشتر !
خیلی از دختر ها از اینکه پسر شیطونو دختر بازیه میگفتن ، ولی من هیچ وقت ازش چیز بدی ندیدم ، همیشه بهم احترام گذاشته بودو حد خودشو میدونست !
پیشنهادشو قبول کردم ، کم کم برای رفتو آمد با هم با اتوب**و*س از نراق میومدیم تهران !
سهیل ماشین داشت ، ولی چون من قبول نمیکردم باهاش با ماشینش بیام و برم بعد از چند بار اصرار ، بدون ماشین و با من ، با اتوب**و*س راهی دانشگاه شد !
کارش برام ارزش داشت ، شاید اگه هر پسر دیگه ای بود ناراحت میشدو خودشو لوس میکرد ، ولی سهیل اینطوری نبود !
خیلی آقا منشانه رفتار میکرد !
بعد از تموم شدن درسش مدیر یکی از رستوران های زنجیره ای پدرش شد ، یه سال بعد از دوستیمون راضی شدم به اینکه با ماشین سهیل بیامو برم ، مامانم هم در جریان بود ، اونم خوشحال از این تصمیمم ، وقتی هم که درسش تموم شد ، تو هر فرصتی که میشد میومد نراق دنبالم !
حسابی عاشقم کرده بود با این خوبی هاش ، با این محبت های وقت و بی وقتش !
الان هم بعد از چهار سال آشنایی با هم قراره ازدواج کنیم ؛
امروز روز عروسیمونه ، سه ماه نامزد بودیم ، چون شناخت کافی رو از همدیگه داشتیم نامزدیمون کم و کوتاه بود !
تو افکار خودم بودم که صدایی گفت :
– داماد اومد

دلم هری پایین ریخت
نمیدونم از استرس بود ، از شادی بود
از هرچی که بود حسی خوبی بهم داد

شنلمو با کمک زن برادرم ریحانه ، پوشیدم و درو باز کردم
سهیل جلوی در ورودی واحد آرایشگاه منتظرم ایستاده بود

بهش نگاه کردم ، تو اون کت و شلوار مشکی رنگ خیلی خوشگل شده بود
به چشم های عسلی رنگش که حالا با برق عشق آمیخته شده بود نگاه کردم

رمان اعدام یا انتقام
منبع:www.forum.98ia.com