رمان از کیمیای مهر از فاطمه زاهدی

رمان از کیمیای مهر از فاطمه زاهدی

نام رمان :رمان از کیمیای مهر

به قلم :فاطمه زاهدی

حجم رمان : ۳.۰۳ مگابایت پی دی اف , ۱.۱۸ مگابایت نسخه ی اندروید , ۱.۰۴ مگابایت نسخه ی جاوا , ۳۹۳ کیلو بایت نسخه ی epub

خلاصه ی از داستان رمان:

داستان درباره دختری به اسم مروارید که با ازدواج مجدد پدرش و از دست آزار و اذیت های نامادریش به تنگ می آید و به نزد دایی اش در آلمان می رود و در آنجا……..

به درخواست نویسنده / ناشر لینک های دانلود حذف گردید

صفحه ی اول رمان:

پدر مروارید مهندش معدن بود و مادرش روانپزشک. خواهر و برادری نداشت. بیشتر به دایی ناتنی اش و مادربزرگ پیرش وابسه بود اکثر خاطره های دوران کودکی مروارید آمیخته با یاد مادر بزرگ و دوستان مهد کودکش بود.
مادرش را گاه و بی گاه به بیمارستان احضار می کردند و پدرش هم به دلیل موقعیت شغلیش بیشتر وقت ها در شهرستان بود. و نهایتا از هر ماه ده روزش را در خانه بود که آن ده روز هم در تدارک سفر بعدیش بود.
مار صبح ها او را به مهدکودک می رساند و بعدازظهر هم سرویس مهد کودک او را به خانه ی مادربزرگش می برد. گاهی وقتی که مادر سرش خلوت بود مروارید را به سینما، تاتر، پارک و یا باغ وحش می برد. ولی این جور جاها هم خیلی روحیه ی مروارید را عوض نمی کرد. رفتن به این گونه مکان ها مروارید را بیشتر به یاد چیزهایی که نداشت می انداخت.
مروارید با تمام بچه بودنش می دید که همه ی بچه ها همراه پدر و مادرهایشان برای تفریح و گردش آمده اند، ولی او بیشتر وقت ها همراه مادش به گردش می رفت.
زندگی سه نفره ی مروارید، مینا و ناصر وروال عادی خودش را طی می کرد، تا این که مروارید به سن مدرسه رفتن رسید. ناصر، پدر مروارید، اهل تبریز بود و مثل همه ی آذری ها بسیار متعصب. البته این حرف به این معنی نیست که بقیه ی مردها تعصب ندارند، ولی تعصب آذری ها زبانزد خاص و عام است. ناصر معتقد بود که مروارید به سنی رسیده که بیشتر نیاز به رسیدگی دارد. شغل مادر مروارید جوری بود که در هر ساعتی از شبانه روز ممکن بود به وجودش احتیاج داشته باشند. حتی چند بار شده بود که مینا برای اطمینان از حال یکی از بیمارانش تا صبح بالای سرش مانده بود.
کار مینا و ناصر و مشاجراتشان بالا گرفت. نه ناصر پا از خواسته اش پایین می گذاشت. نه مینا حاضر بود شغلی را که برایش این همه سال درس خوانده بود، رها کند. استدلال مینا این بود که: همان اندازه که بچه به مادرش نیاز دارد به پدرش هم احتیاج دارد. دامنه ی اختلافاتشان تا جایی گسترده شد که یکی از بزرگترهای فامیل مجبور به پا در میانی شد. با وساطت بزرگترها قرار بر این شد که مینا به جای هفته ای پنج روز فقط هفته ای سه روز به بیمارستان برود. تازه آن سه روز را هم طوری تنظیم کند که نهایتا ساعت پنج بعدازظهر در خانه باشد. در عوض ناصر را هم موظف کردند که ماهی یک بار

رمان از کیمیای مهر
منبع:http://www.forum.98ia.com/