رمان ازدواج اجباری از sara bala

رمان ازدواج اجباری از sara bala

نام رمان :رمان ازدواج اجباری

به قلم :sara bala

حجم رمان : ۳.۰۵  مگابایت پی دی اف , ۱.۱ مگابایت نسخه ی اندروید , ۰.۹۹ مگابایت نسخه ی جاوا , ۳۱۸  کیلو بایت نسخه ی epub

خلاصه ی از داستان رمان:

داستان درباره ی دختری به اسم بهار هستش که یه روز موقع برگشت از مدرسه متوجه ماشین ناشناسی  جلوی در خ و نه شون میشه که ….


:فرمت رمان:pdf,apk,java,epub

:دانلود رمان ازدواج اجباری از sara bala با فرمت pdf

:دانلود رمان ازدواج اجباری از sara bala با فرمت apk

:دانلود رمان ازدواج اجباری از sara bala با فرمت java

:دانلود رمان ازدواج اجباری از sara bala با فرمت jad

:دانلود رمان ازدواج اجباری از sara bala با فرمت java (پرنیان)

:دانلود رمان ازدواج اجباری از sara bala با فرمت epub

صفحه ی اول رمان:

تازه از مدرسه تعطیل شده بودم تو راه خ و نه بودم سرکوچه با سارا خدافظی کردم خ و نه ی ما یکی از نقاط پایین

شهر بود یه خ و نه ویلایی حیاط دار با دیدن bmw سفید رنگی که در خ و نه پارک شده بود تعجب کردم تو این محله هیچکی از این ماشینا نداشتم اونم ماشینی که جلوی خ و نه ما پارک شده باشه با تعجب رفتم تو خ و نه دو جفت کفش مردونه در خ و نه گذاشته بود در رو باز کردم ورفتم تو خ و نه ما طوری بود که پذیرایی و نشیمن یکی بود برای اینکه بری تو اتاقا باید ازونجا رد میشدی با کنجکاوی رفتم تو با دیدن دوتا پسر جوون که روی زمین نشسته بودن دیگه خیلی تعجب کردم با شک نگاشون کردمو سلام دادن اونام با شک جوابمو دادن سریع رفتم تو اتاقم و درو بستم

باران کوچولوی من تو اتاق با لباسای مهدش خوابش برده بود اروم ب**و*سیدمش و لباساش و طوری که بیدار نشه در اوردم لباسای خودمم عوض کردم و رفتم توی اشپزخ و نه بازم باید ازجلوی اون دوتا مرد رد میشدم این دفعه باباهم روبه روش نشسته بود به بابام سلام کردم که با مهربونی جوابمو داد رفتم تو اشپزخ و نه و بابا رو صدا زدم -بابا؟ -جانم؟ -میشه چندلحظه بیاین؟ -اره بابا اومد -جانم؟ -اینا کین بابا؟

رمان ازدواج اجباری

منبع:http://www.forum.98ia.com/