رمان آیلار و یاشار از شهرزاد عبدی

رمان آیلار و یاشار از شهرزاد عبدی

نام رمان :رمان آیلار و یاشار

به قلم :شهرزاد عبدی

حجم رمان : ۲.۷۱ مگابایت پی دی اف , ۱.۲ مگابایت نسخه ی اندروید , ۱.۰۶ مگابایت نسخه ی جاوا , ۳۹۷ کیلو بایت نسخه ی epub

خلاصه ی از داستان رمان:

داریوش و مینا، هر دو بچه پرورشگاهی هستند که با هم بزرگ می شن، ازدواج می کنند و زندگی راحتی را به دور از محیط پروشگاهی برای خودشون درست می کنند. حاصل ازدواج شان دو فرزند به نام آیلار و یاشاره . اما با تولد آن دو مینا با هزاران آرزو دنیا را ترک می کنه. تنهایی و بی کسی از یک طرف و مسئولیت دو نوزاد از طرفی دیگر زندگی را به کام داریوش تلخ می کنه. او برای مراقبت از بچه ها از شغلش استعفا می دهده، اما
به درخواست نویسنده /ناشر رمان از روی سایت برداشته شد

صفحه ی اول رمان:

ستاره های اسمون شاهد برپایی جشن بزرگی بودند صدای پخش موسیقی نی و تمبک و رقص و اواز تنها بهانه، برای باشکوهی جشن و سرور بود. سوروسات غذاهای رنگارنگ و خوشمزه بر روی میزی که با روکش زرشکی جلوه ی خاصی به مجلس می داد، نمایان شد. شادی و لبخند داریوش و مینا خالی از لطف نبود چرا که بر پا کننده این جشن باشکوه تنها به خواسته این زوج جوان و مهربان برگزار می شد. در کنار انها تمام دوستان و اشنایان برای وصال این زوج شادی کردند تا سهمی در خوشبختی انها داشته باشند. همه می دانستند که عروس و داماد طعمع خشم و نامردی روزگار هستند، از همان کودکی چون دو معشوق به وعده وصال در یتیم خانه زندگی را به کام خود شیرین ساختند. داریوش یکی از بازماندگان حادثه ای در زلزله بود که با کمک و لطف خداوند تنها سه سال بیشتر نداشت، توانست جان سالمی بدر برد و از ان به بعد زندگی جدیدی را در یتیم خانه شروع کرد. در همان سال ها که داریوش تازه به محل، نوع و خلق و خوی مردم عادت می کرد ورود دوستی که هنوز چهار ماه بیشتر نداشت سرنوشت او را عوض کرد.
مینا کودک سر راهی بود که در نیمه هایی از شب با گریه های کودکانه ورود خود را به انجا نوید داد. از ان روز به بعد با گذشت سال هایی پر از دلتنگی و شور و نشاط، مهر و علاقه مینا و داریوش به هم بیشتر و بیشتر می شد و عشق و علاقه شدید بود که همه موانع را کنار کشید تا جایی که وعده یار به روز وصال مبدل شد و داریوش با تمام تلاش و کوشش توانست زندگی راحت و خارج از پرورشگاه برای مینا مهیا سازد. ان شب هیچکس به اندازه زوج جوان نمی توانستند شاد و خوشحال باشند.

رمان آیلار و یاشار