رمان آواز چکاوک از غریبه…

  رمان آواز چکاوک از غریبه...

نام رمان :رمان آواز چکاوک

به قلم :غریبه…

حجم رمان : ۷.۷۱ مگابایت پی دی اف , ۱.۵۴ مگابایت نسخه ی اندروید , ۱.۴ مگابایت نسخه ی جاوا , ۶۲۰ کیلو بایت نسخه ی epub

خلاصه ی از داستان رمان:

داستان درمورد دختریه که یه چیزایی رو در مورد زندگیش می فهمه…از گذشتش فاصله می گیره و با اتفاقای جدیدی روبرو میشه…


:فرمت رمان:pdf,apk,java,epub

:دانلود رمان آواز چکاوک از غریبه … با فرمت pdf

:دانلود رمان آواز چکاوک از غریبه … با فرمت apk

:دانلود رمان آواز چکاوک از غریبه … با فرمت java

:دانلود رمان آواز چکاوک از غریبه … با فرمت jad

:دانلود رمان آواز چکاوک از غریبه … با فرمت java (پرنیان)

:دانلود رمان آواز چکاوک از غریبه … با فرمت epub

صفحه ی اول رمان:

الان نیم ساعته که منتظرم … منتظر همزادم ، منتظر یک پسر نامرد که همه ی زندگیم رو ازم گرفت ؛ منتظر یک پسری که اگه نبود الان این زندگیه نکبتی رو نداشتم…..بالاخره سوار ماشین آخرین مدلش که من حتی اسمشم نمیدونم از در پارکینگ فوق العادشون اومد بیرون ….از ماشینش پیاده شد …داره با موبایلش حرف میزنه …گوشه روسریم رو که از بس جویده بودمش ریش ریش شده بود رو از دهنم در اوردم ؛ تکیه ام رو از دیوار گرفتم و رفتم سمتش …. تکیه داده بود به ماشینش و یک دستش رو کرده بود توی موهای سیخ سیخیش و اونا رو سیخ تر میکرد ، نمیدونم کی پشت خط بود که داشت خرش میکرد:
_ عزیزم تو یک دقیقه گوش کن ….
_ ای بابا میگم یک دیقه گوش کن …..
_ باشه باشه توضیح میدم…
_ فدات شم گریه نکن……ببین خوشگلم اون دختره دوست فرهاده ….
_ به مرگ مهسا…..حالا دیگه گریه نکن ….
_ باشه قربونت برم عصری میام دنبالت …..ب**و*س ب**و*س …تماسو قطع کرد ….
_ اَه اَه دختره ایکبیری چه قرو قمیشی هم میاد واسه من….همینطور که داشت با خودش صحبت میکرد نگاهش افتاد به دختری که چند قدمیش ایستاده بود و با نفرت بهش زل زده بود ……
از سرو وضعش معلوم بود که زیاد اوضاع خوبی نداره….یک روسری مشکی سرش بود که پایینش ریش شده بود موهاش که مشکی پر کلاغی بود از زیر روسریش زده بود بیرون …. یک مانتوی خاکستری نه چندان نو تنش بود و یک شلوار جین مشکی….صورتش قشنگ بود چشمای درشت سبزی داشت …..و لباش بدون هیچ آرایشی آدمو وسوسه میکرد که…….
_ دید زدنت تموم شد آق پسر…..
_ جانم؟؟؟….پس بچه پایین شهری؟؟…خب کاری داری؟امضا میخوای؟
چقد این بشر پروو بود سه ساعت اینهو بواِ ( جغد) زل زده به من اونوقت الان اینطور حرف میزنه…..
_ خب نگفتی گدایی ؟ پول میخوای ؟
کنترلم رو از دست دادم ؛ به سمتش یورش بردم و یقش رو گرفتم….روی پنجه ی پا ایستادم و تو چشماش زل زدم ….اون که انتظار همچین حرکتی رو نداشت چسبیده بود به ماشینش و با چشمای گشاد شده من رو نگاه میکرد …
بعد از چند ثانیه اخماش رفت تو هم و با یک حرکت هلم داد عقب و لباسش رو تکوند:
_ اوهوی چه خبرته وحشی….؟
پوزخندی زدم و اینبار با تهدید گفتم : ببین بچه سوسول کله پا کردنت واسه من کار دو سوتِِ پس زر ا……..
_ هی هی هی من اصلا نمیدونم تو کی هستی…..!!!
_ آشنا میشیم پسر جون…..
_ اِهه این طوریه؟ ….. آخه خانم محترم این چه طرز پیشنهاد دوستیه….؟
_ هه هه دوستی ؟…با تو ….؟ببین من مغز خر نلونبوندم( نخوردم) بیام به تو ایکبیر بگم بووی فیریندم شی..!
زد زیر خنده و گفت: بوی فیریند؟

رمان آواز چکاوک
منبع:http://www.forum.98ia.com/